أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
220
تجارب الأمم ( فارسى )
نينباشته بود . سواران او به كنستانتينيا و افريقا رسيدند ، دوازده هزار زن و كنيز و هزار و يك پيل و پنجاه هزار ستور داشت . از ابزار و استك و آوند نيز در خورند چيزهاى ديگر . در هجدهمين سال شهريارى خود فرمود تا باج كشور و درآمدهاى ديگر را برشمردند . درآمد آن سال شش صد هزار بار هزار درهم [ 1 ] بوده است . فرمود تا همه را به گنج خانهاى كه در تيسپون ساخته بود ، بردند . از آن ميان دوازده هزار هميان از زدههاى فيروز پور يزدگرد و كوات پور فيروز بوده است . فزون بر گوهرها و جامههاى گوناگون و چيزهاى ديگر . اين بود كه سركشى كرد و مردم را خوار داشت و آزادگان را زبون ساخت . [ 141 ] در گستاخى تا آن جا پيش رفت كه زادان فرّخ مهتر نگاهبانان دربار را گفت تا همه كسانى را كه در زندانهاى او در بند بودند و شمارهشان سى و شش هزار تن بود ، بكشد . ليك ، زادان فرّخ [ 2 ] به كشتن آنان دست نگشود و به زيردستان دستور داد تا از كار بستن فرمان خسرو خويشتن بدارند و خود براى خسرو بهانههايى بياورد . پس ، اين يكى از چيزها بود كه دشمنى مردم را با خسرو در پى داشت . دوم خوار داشتن مردم و كوچك كردن بزرگان كشور بود . سوم آن بود كه سنگدل سرسختى چون فرخان زاد را بر مردم چيره ساخت و او بازماندهء باج را به زور و شكنجه كردن مردم از ايشان بگرفت و با اين كار خواستهء فراوان گرد كرد . چهارم آن بود كه مىخواست شكستخوردگانى را كه در جنگ با هراكليوس گريخته و به نزد وى بازگشته بودند ، بكشد . از اين روى ، گروهى از بزرگان به عقر بابل [ 3 ] رفتند ، جايى كه شيرويه پور پرويز و برادران او در آن جا بودند و خسرو آموزگاران و اسوارانى بر آنان گماشته بود تا از آن جا پاى بيرون ننهند . پس با شيرويه [ كوات ] بيامدند و شبانگاه به شهر به اردشير [ 4 ] رسيدند و شيرويه همه كسانى را كه در زندانهاى آن شهر در بند بودند آزاد كرد و زندانها از زندانى تهى ساخت . آنان كه از جنگ با كيسر گريخته بودند و راى خسرو را دربارهء كشتن خويش بدانستند به نزد شيرويه گرد شدند و فرياد برآوردند :
--> [ ( 1 ) ] شش صد ميليون درهم . [ ( 2 ) ] در متن : زاذانفرّوخ . [ ( 3 ) ] اكراى بابل : ويرانههاى القصر امروزى در جنوب ده بابل ( نولدكه ، زرياب : 568 يادداشت 81 ) . [ ( 4 ) ] در متن : بهرسير .